توضیحات
کتاب قصه ها عوض می شوند 10 (هانسل و گرتل) اثر سارا ملانسکی نشر پرتقال:
کتاب قصهها عوض میشوند 10:
کتاب قصه ها عوض می شوند هانسل و گرتل نوشتهی سارا ملانسکی، ادامهی داستانهای پرفروش جذاب ایبی و جونا را دنبال میکند که این بار در قصهی هانسل و گرتل به دردسر میافتند.
موضوع کتاب قصهها عوض میشوند 10 هانسل و گرتل چیست؟
از آنجایی که جونا و ایبی خیلی به شیرینی علاقه داشتند، از اینکه به داستان هانسل و گرتل (Sugar and Spice) رفته بودند، خیلی هیجانزده و خوشحال بودند اما اوضاع آن طوری که آنها میخواستند، پیش نرفت. جونا و ایبی به جای هانسل و گرتل توسط جادوگر بدجنس اسیر شدند و او میخواست که آنها را بپزد و بخورد. جونا و ایبی باید راهی پیدا کنند تا هر چه زودتر از دست جادوگر بدذات و این قصه فرار کنند…
دربارهی مجموعه قصهها عوض میشوند:
سارا ملانسکی (Sarah Mlynowski) در مجموعهی محبوب کتاب قصه ها عوض می شوند هانسل و گرتل که از سری کتابهای پرفروش نیویورک تایمز محسوب میشود با ایدهای بکر و جالب داستانهایی را به رشته تحریر درآورده است که برای تمام کودکان جذاب است. در مجموعه قصهها عوض میشوند (Whatever After) ایبی و جونا خواهر و برادری هستند که به تازگی به محله و خانهای جدید نقل مکان کردهاند. ایبی به مدرسهای جدید میرود، اما بعد از گذشت مدتی همچنان به آن عادت نکرده و دلتنگ دوستان قدیمیاش است.
یک شب جونا چیزی عجیبی در زیرزمین خانهی جدیدشان میبیند؛ آینهای که در زیرزمین تکان خورده و صداهایی از خودش در میآورد؛ جونا، ایبی را هم از خواب بیدار میکند تا او هم این آینهی سحرآمیز را ببیند. جونا چند ضربه به آینه میزند و ناگهان آینه آنها را به داخل خود کشانده و وارد سرزمین قصهها و ماجراهای جذاب و قدیمی میکند. جونا و دیبی در هر داستانی که وارد میشوند مسیر آن را عوض کرده و پایانی غیر منتظره و بامزه برای آن رقم میزنند.
نکوداشتهای کتاب قصهها عوض میشوند 10 هانسل و گرتل:
– روند سریع و تعلیق داستان خوانندگان را از صفحهی اول مسحور میکند. (Kirkus Reviews)
– سرگرمکننده و خندهدار. (Lauren Myracle)
– خندهدار با پیچ و تابهای غیرمنتظره و نشان دادن قدرت دختران. (Booklist)
کتاب قصهها عوض میشوند 10: هانسل و گرتل مناسب چه کسانی است؟
این داستان جذاب و فانتزی برای کودکان سنین 7 تا 12 سال سرگرم کننده و جالب خواهد بود.
در بخشی از کتاب قصهها عوض میشوند 10 هانسل و گرتل میخوانیم:
آرام به زیرزمین میرویم و آینهی جادویی را میبینیم. آینه روی دیوار نصب شده است. اندازهاش تقریباً دوبرابر من است و قاب سنگیای دارد که روی آن نقشونگار پریهای افسانهای حک شده است. خیلی زیباست. نمیدانم چرا آدمهایی که قبل از ما توی این خانه زندگی میکردند، این را با خودشان نبردهاند. مگر میشود آینهی به این قشنگی را فراموش کرد؟ فقط آدمهایی که بلد نباشند درست قضاوت کنند، دست به همچین کاری میزنند.
راستش من خیلی خوب از عقل و منطقم استفاده میکنم و همهچیز را قضاوت میکنم. آنقدر به این کار واردم که میخواهم وقتی بزرگ شدم، قاضی بشوم. درواقع اول باید مثل پدر و مادرم وکیل بشوم و بعد قاضی، چون قانونش اینطوری است. اما بالاخره من یک روزی لباس قاضیها را میپوشم و چکش قضاوت را دستم میگیرم.
رو به جونا میگویم: «بیا! وقتشه.»
جونا میگوید: «بذار ایندفعه من به آینه بزنم.»
او ضربهای میزند و صدای هیسهیس اتاق را پر میکند.




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.